تبليغاتX
پنجره اي كاش باران مي شدم مي چكيدم مهربان بر گونه ات / مثل يك صبح بهاري مي شكفت خنده ي رنگين كمان بر گونه ات
عاشق شدي ؟
عاشق شدي ؟

گم شد ميان فاصله ها اعتمادمان

 

كاري نكرد چشم تو با انجمادمان

 

وقتي قفس شكست كبوتر نداشتيم

 

تا پر به آسمان بدهد امتدادمان

 

جز يك صداي پاي شكسته نمانده است

 

باور مكن كه مانده در اين فصل زرد باغ

 

از خاطرات پنجره چيزي به يادمان

 

اين گرگ و ميش را عوض مي توان گرفت

 

يا نا بجاست يا كه بجا بامدادمان

 

در اين تهي ز آبي و سبز اين هميشه تار

 

 اي كاش مي رسيد نگاهت به دادمان

 

*************************

*   دوست داشتن   *     محبت          *

*                      *                       *

* ************************

*        عشق        *   عاشق شدي    *

*                      *                      *

*************************

 




+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:4  توسط مرتضی
 

درباره ی وبلاگ

logo

هر كه معشوق هست عاشق نيز هست در دل او عشق شور انگيز هست
آري آري‌ ، عاشقان بر حسن يار عاشق اند و حسن باشد پرده دار
عشق معشوقان ولي بر عشقا ست عشق ، خود آتش مزاج و بي حياست

 

 

فهرست
 

 

پيوندهاي روزانه
 

 

نوشته هاي پيشين
 

 

آرشيو موضوعي
 

 

پيوندها
 

 

امکانات وبلاگ:
 

 

طراح قالب
 


 

 

 



پنجره ! اي كاش باران مي شدم مي نشستم بر نگاه خسته ات / با حكايت هاي شادي از نسيم باز مي شد اخمهاي بسته ات